تبلیغات
░▒▓╢♥ عشق من ♥╟▓▒░

░▒▓╢♥ عشق من ♥╟▓▒░

تو فقط از ان منی... (پست ثابت)

چِقَدر زیباست حِس ِ با تو بودَن

 

حِس ِ تو را داشتَن

 

حِس ِ خودخواهی بَرایِ تو

 

آری...

 

مَن تو را فَقَط بَرایِ خود میخواهَم

 

مَن حِسادَت میکُنَم حَتی به مورچه هایی که اَز کِنارَت میگُذَرَند

 

آری...

 

مَن خَسیسَم...مَن تو را با هیچکَس وَ هیچ چیز شَریک نِمیشَوَم

 

چِقَدر زیباست این خَسیس بودن بَرایِ تو...

 

پسَ بِدان ، تو فَقَط اَز آنِ مَنی!!

 

بِدان، تو را به هیچکَس حَتی بَرایِ ثانیه ای قَرض نِمیدَهَم

 

بِدان، آغوشَت فَقَط جایگاهِ  مَن اَست!!

                                                                 

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر

گالری عکس پیکفا



+ نوشته شده در یکشنبه 8 آبان 1390 ساعت 07:42 ق.ظ توسط رسوب یه عشق کهنه | نظرات()



مهم نیستــــ ...

دیــــگر برایم مهم نیستــــ ...

برایـــم مهم نیست دیگران

چه میگویند !

زیرا

من فقط خودم هستم ...

خودم ، که عاشق تو هستم


+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 09:01 ق.ظ توسط رسوب یه عشق کهنه | نظرات()



ع ش ق ...


باور كن 

"عین" ، " شین" ، " قاف" 

جدا از هم كه باشند

هیچ خاصیتی ندارند! 

اما در كنار هم، معجزه می آفرینند.

درست مثل من و تو!!!



+ نوشته شده در دوشنبه 25 دی 1391 ساعت 11:25 ق.ظ توسط رسوب یه عشق کهنه | نظرات()



تقدیم به عشقم...


به تو تقدیم میکنم تمام احساسات درونم را

که مشتاقانه تو را طلب می کنند

به تو تقدیم می کنم لحظه لحظه های دلتنگی ام

را که به وسعت تمام روزهای است که با تو سر کردم

و بر تو تقدیم میکنم عشق را که در تپشهای قلبم

و در اشتیاق چشمان همیشه منتظرم یافتم

این ارزشمند ترین هدیه من به توست

گوشه ای از قلبت پناهش ده

وبا خورشید مهربانی ات نگهبانش باش

همیشه در خاطرم خواهی ماند ...

همیشه عزیزم.........



+ نوشته شده در یکشنبه 19 آذر 1391 ساعت 10:23 ب.ظ توسط رسوب یه عشق کهنه | نظرات()



دلهایمان...


بگذار فاصله ها خود را به این جدایی ها دلخوش کنند...

وقتی دلهایمان باهم است خیالی نیست...



+ نوشته شده در چهارشنبه 3 آبان 1391 ساعت 03:28 ب.ظ توسط رسوب یه عشق کهنه | نظرات()



فـآصـلـہ هــآ...


" בوسـتــــتــ  בآرم "

 و ایـטּ بــہ شـنـآسـنـآمــہ هـآ هـیـچ ربـطــے  نـבآرב !

 בلماטּ کــہ بآهم بآشـב

یـعـنــے : گـور  پـבر  فـآصـلـہ هــآ



+ نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 07:39 ب.ظ توسط رسوب یه عشق کهنه | نظرات()



عــآشقــآنـه هــآی حســود...



میتــرســم…
 کسـی بــوی ِ تنـت را بگیــرد
 نغمــه ِ دلـت را بشنــود و تو خــو بگیــری به مـــآنـدنـش!!!
 چـه احســآس ِخـط خطــی و مبـهـمـ یسـت!
 ایــن عــآشقــآنـه هــآی حســود مــن


+ نوشته شده در یکشنبه 9 مهر 1391 ساعت 08:53 ب.ظ توسط رسوب یه عشق کهنه | نظرات()



دوست دارم...


براتون پیش اومده وقتی پای تلفن باید خداحافظی کنید


اما هنوز میخواید صداشو بشنوید یهو میگید راستی؟؟!


میگه: جانم...!؟ آروم میگی دوست دارم...


آخ...که این چند لحظه چقدر  میچسبه.....!!



برچسب ها:عشق من،
+ نوشته شده در سه شنبه 28 شهریور 1391 ساعت 09:06 ب.ظ توسط رسوب یه عشق کهنه | نظرات()



ایــن لحظـــه هــا...




ایــن لحظـــه هــا

تنــــم یــه آغــوش گرم می خواهــــد با طـــعم عشــق نه هوس...

ایــن لحظـــه هــا

لبــانم رطوبــت لبــهایی را می خواهـــد با طعم محبت نه شهوت...

ایــن لحظـــه هــا

گیسوانـــم نوازش دستی را می خواهــد با طعم ناز نه نیـــاز...

ایــن لحظـــه هــا

تنی می خواهم که روحــــم را ارضـــا کند نه جســـمم را...


برچسب ها:ایــن لحظـــه هــا، عشق من،
+ نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور 1391 ساعت 12:14 ب.ظ توسط رسوب یه عشق کهنه | نظرات()



بهانه ی دوست داشتت...


دنبال بهانه ای بودم که باز بیایم و برایت بنویسم

همه احساسی را که به تو دارم...

بهانه ای جز دوست داشتت نیافتم و

 این همان است که مرا برای ادامه زندگی امیدوار می کند



+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد 1391 ساعت 11:58 ق.ظ توسط رسوب یه عشق کهنه | نظرات()



شهادت حضرت علی...


فرو ریزد به دامن از سپهر دیده کوکب‏ها    ***    علی این مظهر عدل الهی چون دگر شب‏ها

چه در پیش است کز باغ فلک بوی خزان خیزد   ***    ز دشت شب چو نرگس‏ها نمی‏رویند کوکب‏ها

مگر رنگین ز خون پاک او محراب خواهد شد   ***    که می‏روید به ناکامی گل افسوس بر لب‏ها

تب و تابی به جانش شعله افکنده است و می‏داند    ***    که در خون سحر بی‏تاب می‏گردد از این تب‏ها

چه افتاده است در کرّوبیان عالم بالا   ***    که می‏گریند و می‏نالند با فریاد یارب‏ها

علی کو دین احمد را علم بر بام گردون زد    ***    ز پا افکند با تیغ دو سر رایات مرحب‏ها

چو مهر خاوری غلتید در خون سحرگاهان    ***     به هنگامی که با معبود در دل داشت مطلب‏ها

علی شد کشته با شمشیر کین کز دیدگان، «مشفق»    ***     فرو ریزد به دامن از سپهر دیده کوکب‏ها



+ نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد 1391 ساعت 12:45 ب.ظ توسط رسوب یه عشق کهنه | نظرات()



.: تعداد کل صفحات 18 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]